ارزشیابی توصیفی وخلاقیت

خلاقیت در بستر ارزشیابی توصیفی

« ارزشیابی توصیفی»الگوی جدیدی است كه تلاش می كند زمینه ای را فراهم سازد تا دانش آموزان در كلاس درس با شادابی و نشاط بهتر و بیشتر و عمیق تر مطالب درسی را یاد بگیرند.

در این مقاله سعی شده با توجه به اجرای طرح ارزشیابی توصیفی در برخی از مدرسه های ابتدایی ایرانی، ضمن تعریف خلاقیت، به عناصر و عواملی كه باعث بروز خلاقیت می شود، اشاره شود و سپس به ارزشیابی توصیفی و فضایی كه اجرای این طرح برای بروز خلاقیت ایجاد می كند، پرداخته شود. مولف مقاله كارشناس ارزشیابی دفتر آموزش و پرورش ابتدایی وزارت آموزش و پرورش است.

●خلاقیت چیست؟

بیشتر اوقات، مردم كلمه خلاق را مترادف كلمه پراستعداد و باهوش می دانند و تصور آنان این است كه كودك بااستعداد و باهوش، خلاق نیز است یا این كه كودك خلاق از هوش بالایی برخوردار است. هر چند كودكان باهوش، استعداد بالقوه بیشتری دارند كه در راه های خلاق به كار ببرند، اما خلاقیت، همان استعداد و هوش نیست. خلاقیت فرآیندی است كه بر مبنای استعداد، آموزش و تفكر استوار است. «خلاقیت گستره وسیعی از مسائل كوچك روزانه تا پیشرفت های مهم تاریخی در علوم و ادبیات و هنر را دربرمی گیرد و برخلاف نظر عمومی، هر فرد با توانایی های شناختی معمولی با مقداری تلاش می تواند از خود خلاقیت به خرج دهد. كودكان در سنین گوناگون انواع متفاوتی از رفتارهای خلاق را نشان می دهند.» (حسینی، ۱۳۸۱: ۶۲).

●چگونه می توانیم خلاقیت را در كودكان تشخیص دهیم؟

هر انسان طبیعی می تواند كاری خلاق در زمینه ای انجام دهد. ما اگر بخواهیم بزرگسالانی خلاق داشته باشیم، باید به كودكان خلاق توجه كنیم. به همین دلیل باید به پرورش مهارت ها و انگیزه خلاقیت توجه كنیم. فضاهایی كه كودكان در آن خلاقیت خود را بروز می دهند و میزان خلاقیتی را كه از خود نشان می دهند، بستگی به آموزش آنها، تجربه و سطح پرورش فكری و جسمی آنان دارد. هر عملی كه كودك انجام می دهد، می تواند خلاق باشد، به شرطی كه دو اصل در آن رعایت شده باشد.

۱ با آنچه كه قبلا انجام داده، متفاوت باشد.

۲ صحیح و جذاب و معنی دار باشد.

برای آنكه بتوانیم ارزیابی نسبتا مناسبی از خلاقیت كودك خود داشته باشیم، باید هر زمان كه با كودكان هستیم، خلاقیت را در دستور كار ذهنی خود قرار دهیم، البته قضاوت در مورد خلاقیت، كار آسانی نیست؛ زیرا نمی توان تشخیص داد مطالبی كه كودك بر زبان می آورد و عملی كه انجام می دهد، واقعا برای او مفهوم یا تازگی داشته باشد. آزمون هایی نیز برای تشخیص خلاقیت انجام می شود كه معمولاً سؤالاتی را مطرح می كند كه دانش آموز مجبور می شود یك یا چند پاسخ فرضی به آنها بدهد. مثلا از دانش آموز پرسیده می شود «چند كاربرد برای یك آجر (یا یك گیره كاغذ یا چند شیء معمولی دیگر) پیشنهاد می كنید؟ چگونه می توان این اسباب بازی را بهتر كرد؟ چه نوع پایانی می توانید برای این داستان بیندیشید؟ » از پاسخ هایی كه كودكان به این نوع سؤالات می دهند، طبق ضوابطی نتیجه گیری می شود، مثلا تعداد پاسخ هایی كه كودك به یك سؤال می دهد و غیرمعمول بودن پاسخ های كودك در مقایسه با پاسخ هایی كه سایر كودكان می دهند و اینكه كودك تا چه حد درباره هر پاسخ توضیح می دهد.

این نكته را نیز باید دانست كه آزمون های خلاقیت تا حدودی می تواند توانایی های ذهنی مربوط به خلاقیت را اندازه گیری كند، زیرا توانایی هایی مانند انگیزه كه نقش بسیار مهمی در تفكر خلاق دارد، سنجش نمی شود. از طرف دیگر آزمون های خلاقیت چون معمولا در شرایطی نظیر شرایط امتحانات در مدارس انجام می شود، به احتمال زیاد با اضطراب همراه خواهد بود. به همین دلیل شاید دانش آموزان نتوانند به راحتی به آنان پاسخ دهند و افكار منعطفی داشته باشند؛ لذا علاوه بر آزمون باید از مشاهده های دقیق و آگاهانه روی رفتار كودك، سود جست.

●برای پرورش و حفظ خلاقیت در كودكان چه كارهایی باید انجام داد؟

مهم ترین مسأله بعد از تشخیص خلاقیت در كودكان، حفظ و چگونگی پرورش آن است. باید انگیزه ذاتی خلاقیت، پرورش پیدا كند. بهترین روش برای حفظ خلاقیت در كودكان این است كه به آنها كمك كنیم تا استعدادها و مهارت ها و علایق آنها به یكدیگر مرتبط شوند. درك و شناخت اصل انگیزه درونی خلاقیت مرحله بسیار مهمی برای تشویق خلاقیت در كودكان است. باید زمینه ایجاد خلاقیت یعنی لذت و رضایت خاطر را در كودكان فراهم كنیم. یادآوری شایستگی ها و ایجاد استقلال برای تصمیم گیری در كودكان، باعث بروز خلاقیت می شود. كودكان از فعالیت هایی كه احساس مسلط بودن به آن دارند، بیشتر لذت می برند و اگر احساس كنند كه كار متعلق به آنهاست، بیشتر روی آن وقت می گذارند.

تحقیقات نشان داده دانش آموزانی كه استقلال بیشتری در تصمیم گیری دارند و به آنان حق انتخاب داده می شود، از انگیزه درونی بیشتری برای انجام كار برخوردارند و پیشرفت خلاقیت در آنان قابل ملاحظه است.

●محیط مدرسه و خانه، چگونه می توانند خلاقیت كودكان را رشد دهند یا از بین ببرند؟

«بررسی اجزای خلاقیت روشن می كند كه خلاقیت یك ویژگی ثابت شخصیتی نیست كه بدون هیچ تغییر و تحول در وجود انسان نهفته باشد، بلكه از جمله مواردی است كه كاملاً تحت تاثیر عوامل یا موانعی تقویت یا تضعیف و حتی نابود می شود. بعضی شرایط، زمینه های ظهور و گسترش خلاقیت را فراهم می آورند، در حالی كه بعضی موقعیت ها رشته های خلاقیت را در وجود آدمی خشك می كند. »(حسینی، ۱۳۸۱: ۶۳)

آمابیل و همكارانش (۱۹۸۸) در مصاحبه هایی كه با ۱۲۰ دانشمند در ۲۰ رشته مختلف داشته اند به این نتیجه رسیدند كه عوامل محیطی در رشد خلاقیت برتری دارند. (حسینی، ۱۳۸۱)

«شور و عشق از آسیب پذیری مصون نیست، حتی كودكانی كه دارای انگیزه ای بسیار قوی هستند، ممكن است در نتیجه محیط منع كننده به شدت تضعیف شوند و از این رو خلاقیت آنها از بین برود. چنین محیطی در كجا وجود دارد؟ آیا سیستم های متداول در مدارس سنتی سختگیر و محیط خانه ای محافظه كارانه مقصر به حساب نمی آیند؟ حتی آنهایی كه كاملاً دارای تمایلات خوب هستند، می توانند سهواً وضعیتی را به وجود آورند كه برای سلامت خلاقیت كودكان مضر باشد» . (آمابیل، ترجمه قاسم زاده و عظیمی، ۱۳۷۵: ۸۵)

در بسیاری از خانواده ها والدین، كودكان خود را مجبور به یادگیری می كنند. متأسفانه این امر نه در خانواده، بلكه در محیط های آموزشی، یعنی مدارس نیز، كاملا مصداق دارد. گاه شرایط موجود در مدرسه به گونه ای است كه نه تنها به پرورش خلاقیت كمك نمی كند، بلكه این موهبت الهی را سركوب می كند. (كریمی، ۱۳۸۴: ۲۶) مدیران و معلمان ما با این نیت خیرخواهانه كه قرار است استعدادهای بالقوه دانش آموزان كشف شود، آنها را مجبور می كنند تا مطالبی را كه دانش آموز، هدف از یادگیری آن را نیز نمی داند، یاد بگیرند. البته همیشه تنبیه و تهدید از طریق اجبار صورت نمی گیرد؛ گاهی اوقات پاداش های بی مورد نیز حكم تنبیه و اجبار را دارد. بزرگ ترین مانع برای رشد خلاقیت، ارزیابی از آن است. این ارزیابی چه مثبت چه منفی، می تواند كودك را به سمت خلاقیت كمتر هدایت كند. آزمایش ها نشان داده كه حتی احساس مشاهده شدن در حین انجام كار، می تواند تأثیر منفی روی خلاقیت بگذارد.

عامل مهم دیگر برای از بین بردن خلاقیت، پاداش است. اكثر مردم این تصور را دارند كه پاداش باعث بهبود عملكرد می شود، اما همیشه این طور نیست. استفاده از مشوق های بیرونی باعث می شود میل و انگیزه های درونی و انگیزه ها و محرك هایی را كه موجب خلاقیت و اعتماد به نفس می شود از بین برود. «صاحب نظران، اعتقاد دارند كه پاداش خصوصاً در مواردی كه به خوبی استفاده نشود انگیزه های درونی افراد را به ویژه در انجام فعالیت های بدیع و خلاق از بین می برد.» (كریمی۱۳۸۴،:۳۰).

استفاده مكرر از پاداش باعث می شود كه كودكان از مثلاً ورزشی كه پیروزی به همراه نداشته باشد، لذت نبرند و یا از درس خواندنی كه به همراه دریافت نمره خوب نباشد، رضایت نخواهند داشت و به طور كلی از انجام كاری كه تعریف دیگران را به دنبال نداشته باشد، راضی نخواهند شد. با پاداش های بیرونی، عشق به آموختن و انگیزه های خلاقیت را در دانش آموزان از بین می بریم. از طرفی دیگر، اگر این پاداش ها قطع شود، ممكن است احساس تنبیه شدن را در كودك به وجود بیاورد.

تعریف و ستایش نیز گاهی اوقات، آثار مخربی بر دانش آموزان می گذارد. كودكانی كه به طور مداوم از طرف خانواده یا معلمان مورد تعریف و تشویق قرار می گیرند، یاد می گیرند كه فقط كارهایی را انجام دهند كه مورد توجه والدین یا معلمان آنها است. اگر چه این رفتار مورد تأیید بزرگترها است، اما این دانش آموز در آینده از خلاقیت كمتری برخوردار خواهد شد. آنها یاد می گیرند كه در زندگی آینده به جای خلاقیت و ابتكار، خود را با شرایط سازگار كنند و تنها به دنبال اموری باشند كه تعریف و ستایش برای آنها به ارمغان بیاورد.

دو تن از نوابغ ادبی، نمونه های بارزی از نیروی منفی پاداش را نشان می دهند. یكی از آنها تی.اس.الیوت است كه پس از اطلاع از بردن جایزه نوبل دچار افسردگی شدید شد. مدت كوتاهی پس از اعلام برندگان جایزه، الیوت یكی از دوستانش را در خیابان ملاقات كرد. دوست او دستش را به سوی الیوت دراز كرد و گفت: دوست عزیز تبریك می گویم كه برنده جایزه نوبل شده ای، فكر می كنم كه دیگر موقع آن رسیده بود. الیوت با دلتنگی پاسخ داد: باید بگویم خیلی زود بود. جایزه نوبل به منزله بلیتی برای تشییع جنازه انسان است. هیچ كس، پس از دریافت این جایزه نتوانسته كاری انجام دهد. الیوت طی آشنایی با سایر برندگان جایزه، متقاعد شد كه این پاداش بزرگ به طریقی به صورت دلیل زنده بودن و دلیل نوشتن برای برندگان جایزه درآمده است. به عقیده او، جایزه بلافاصله محرك شخصی و انگیزه درونی برای نوشتن را از میان می برد.

کلاس من

قدر جالب بود اگر شما هم امروز در كلاس من بوديد و ماجراي شيرين تشبيه شدن رستم به "جومونگ "و "بت من " و " سوپر من " را مي ديديد !  بعد از سؤالم از بچه ها با خودم گفتم : « عجب اشتباهي كردم كه قبل از معرفي شاهنامه و فردوسي و رستم ! سريال جومونگ را نگاه نكردم ، تا به درستي به اين واقعيت پي ببرم كه چرا جومونگ اين قدر موفق بوده است و رستم اين قدر ناشناخته ! ؟» موضوع از يك سؤال ساده شروع شد ...بچه ها شما با شخصيت « رستم » در كتاب شاهنامه آشنا هستيد ؟ و جواب اين شد كه : مردي قوي بود مثل « جومونگ!!!» و ... و تعجب من از اين بود كه چرا افراد اسطوره اي ما با افرادي در فرهنگ هاي خارجي محك زده شده و شناخته مي شوند . به جاي آن كه گفته شود جومونگ شخصي بود چون « رستم » ...حتما همه از قدمت شاهنامه و ارزش ادبي آن با خبر هستيد.

راستي ما معلمان تا چه اندازه به شخصيت هاي بزرگي چون " رستم " و " اسفنديار " و " گشتاسب " و " لهراسب " و " پشوتن " و ..... پرداخته ايم و جنبه هاي شخصيتي افرادي چون ، اين اسطوره ها را سنجيده و به بچه ها معرفي كرده ايم ؟ «شاهنامه » كه خود يكي از بزرگ ترين شاهكارهاي ادبي – حماسي جهان است تا چه حد به مردم معرفي شده است ؟ وظيفه ي ارزش بخشيدن و بهتر معرفي شدن به اين گونه شاهكارهاي ادبي كه مي تواند در مدارس ما جايگاه خاصي داشته باشد ، به عهده ي ما معلمان نيز هست .

آموزش و پرورش مي تواند اين موضوع را به عنوان يك از سرفصل هاي  دوره هاي ضمن خدمت فرهنگيان در نظر بگيرد. اين ثروت عظيم فرهنگي و سرمايه ي ملي بايد در حد كافي در برنامه هاي مدارس گنجانده شود و همان طور كه فردوسي گرانقدر اين خدمت عظيم را براي ايران انجام داد تا " عجم " را "بدين پارسي " زنده نگاه دارد ، ما هم تمدن و فرهنگ غني ايران زمين را پاس بداريم و از فراموشي آن در گذر زمان جلوگيري كنيم .

نميرم از اين پس كه من زنده ام             كه تخم سخن را پراكنده ام

 

کلاس من

روش تدريسي كه در كلاس به كار مي برم ،معمولا بر اساس پژوهش است و هر روز كه وارد كلاس مي شوم انبوهي از گزارشات بچه ها در مورد تحقيقات و پژوهش هايشان روز ميزم انباشته مي شود .هر چند كه به آن ها تذكر مي دهم تا گزارش هر درس را در زنگ مخصوص به خود آن درس در كلاس ارائه دهند،اما شوق و اشتياق بچه ها در مورد نتايجي كه گرفته اند، اجازه ي صبر كردن را از آن ها مي گيرد ! و در بيشتر مواقع مجبور مي شوم طبق ميل بچه ها درس مورد علاقه آن ها را پيگيري كنم .

امروز هم وقتي وارد كلاس شدم اين امير حسين بود كه مي خواست جوّ كلاس را به نفع خود تغيير دهد تا توجه ها به ست او جلب شود. يك شيشه ي مربا روي ميزم گذاشت و گفت : « ببينيد چي پيدا كردم؟!» وقتي داخل شيشه را نگاه كردم ، كپّه ي كوچكي از سبزي جعفري را ديدم كه يك حلزون بزرگ گوشتالو (بدون صدف) روي آن چنبره زده بود . نتوانستم حالت چندش آور اين حلزون را در ظاهر پنهان كنم .امير حسين ادامه داد :«اين رو از توي سبزي ها پيدا كردم و آوردم تا همه ببينند .» گفتم سبزي ها خوب شسته شد ؟ با همان صداي پر از شيطنت هميشگي گفت : « بله ! خوب خوب ...تازه باهاش يه آش خوشمزه هم پختيم »بايد ادامه مي دادم . شيشه رو ميز به ميز جلوي بچه ها گذاشتم تا خوب از نزديك حلزون رو تماشا كنند.در اين بين به دفتر مدرسه رفتم و مطلبي در مورد حلزون ها از اينترنت پيدا كردم و به كلاس اومدم . خلاصه كتابي هم داخل كتابخانه كلاس در مورد اين جانور داشتيم و آن هم در اختيار بچه ها قرار داده شد.بايد نتيجه گيري مي شد. از بچه ها خواستم مطالبي كه در مورد اين جانور ياد گرفتند رو به صورت گروهي در برگه بنويسند تا در تابلو اعلانات قرار دهيم.چند تا عكس هم به آن ها ضميمه شد.خلاصه كار خوبي از آب دراومد.

محمد گفت :« من اين حلزون رو در كارتون هاي شرك و كورالين ديده ام.فكر نمي كردم يه روز واقعا از نزديك هم ببينمش !» اميررضا و علي و ميلاد هم حرفش رو تأييد كردند.

حلزون هنوز داشت تو اون شيشه شاخك هاش رو جا به جا مي كرد.حتما داشت به خودش افتخار مي كرد كه امروز اين قدر مورد توجه بوده ....اما من هنوز نتوانسته بودم به اون حالت چندش آوري كه داشت عادت كنم .امير حسين هم خوب فهميده بود .با صداي بلند گفت : « من مي دونم كه شما از اين حلزون اصلا خوشتون نمياد ، ولي من آرزو دارم سال هاي سال زنده باشه! » گفتم باشه...صابر هم گفت :« پس اسم هم براش بذار، مثلا دريا!» بچه ها حسابي خنديدند .اما امير حسين پكر شد.حتي وقتي گفتم شيشه رو پايين ، روي زمين قرار بده حاضر به انجام اين كار نشد و اون رو تا آخر زنگ كنارش نگه داشت.

مطلبي كه در مورد حلزون ها از اينترنت تهيه كردم در اين آدرس بود.عكس ها خيلي جالب هستند و همين طور اطلاعات هم جالب است.حتما به اين ادرس برويد و اطلاعات بيشتر را ببينيد: